محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
63
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
پس از آن بصلاح و استصواب ملكهء بلقيس جناب ، امراى عظام و اركان دولت ابد انجام با موجبات اساس خلافت و جهاندارى و معدلت اسباب سلطنت و كامكارى ، با طبل و علم و خيل و حشم و ساير متعلقات سركار پادشاهى ، سلوك طريق مملكت فارس را وجههء همّت ساختند و اول مرتبه اسكندر نامى خبر فوت شاه اسمعيل را به شيراز رسانيد . ولى خان حاكم آنجا چون اين خبر را شنيد ، شاهزادهء مشترى لقا شجاع الدين - محمد ميرزا ولد شاه اسمعيل [ را ] كه در قيد بود برداشته بىرخصت شاه سلطان محمد متوجه قزوين شد و شاه سلطان محمد چون خبر فوت برادر شنيد ، كرّت اول حمل بر دروغ كرده بر زبان آورد كه اسمعيل مكر كرده و ميخواهد كه مرا به اين بهانه به قزوين برد ، مثل سام ميرزا كه در اردبيل شنيد كه شاه طهماسب بيمار بود و فوت شد ، فى الحال سوار شده و متوجه پايهء سرير معلّى گرديد و چون بيك منزلى قزوين رسيد ظاهر شد كه اين خبر صادق نبوده و شاه دين پناه را آمدن او معلوم شد ، درين حالت رأى برگشتن و روى آمدن نداشت ، ناچار بشرف پاى بوس شتافت و بعد از ادراك آن سعادت او را بكوتوالى قلعه فرستادند كه تا قيامت امكان بيرون آمدن نداشت . القصه بعد از اسكندر ، امراى مشار اليهم على بيك ولد محمد خان سلطان ذو القدر را جهت ايصال بشارت سلطنت پيش فرستادند و على بيگ بشرف پاى بوس استسعاد يافته نوّاب سپهر جناب حكومت شيراز را [ 36 ] نامزد او كرد و بعد از وصول امرا ، نوّاب كامياب مستعد و مهيّا گرديده با شوكت و عظمت بيحد و نهايت از دار الملك سليمانى انتهاض فرموده و اول حكمى كه از موقف جلال صادر شد ، گرفتن وليخان ذو القدر و شاهقلى بيگ ولد . . . « 1 » آقا بود كه از شيراز كس باخذ و قيد ايشان تعيين يافته بقدغن تمام به قزوين فرستادند و بعضى از امرا كه ظاهر حالشان بحليهء
--> ( 1 ) - خوانده نشد .